پرستو

:: همسايه ها ::

داداش  وحيد

آبجي  مهسا

داداش  ياشار

Omran

آبجي  آزاده

آبجي  ميترا

شفا

هيس

آبجي  گلنار

شيما

عمو پارسا

بوسه برباران

مهندس جوان

شهرزاد


تماس با من




:: آرشيو ::
This page is powered by Blogger.
   Wednesday, June 25, 2003
حاشا نكن عشق تو از چشم تو پيداست
چشمان تو لبريز از عشق و تمناست
اين لحظه ها شايد اگر هرگز نيايد
عمر من ديوانه تا �ردا نپايد
آئينه چشمان تو ميگويد از عشق
روي لب شيرين تو اما و شايد

من تك درخت صحراي دورم
خورشيد من محتاج نورم
تو ميتواني تا مثل باران
بر من بباري عشق من تا من بمانم
همچون پرستو تو اي مسا�ر
در سايه عشقم بمان من سايبانم

تن خسته اي لبريز خواهش
در حسرت دست نوازش
يا زندگي بر من ببخشاي
يا ريشه ام سوزان در آتش


من عاشقم عاشقترينم
!عاشقترين مرد زمينم
در چشم من خود را ببين
حر�ي بزن اي نازنين
اي اولين
اي آخرين حر�

ستار
....
ميخواهم در نمناكي غروبي زمستاني با قطره هاي خيس باران همراه تو شوم و زيباترين لحظه هاي پرواز را تجربه كنم .
........ميداني چه لذتي دارد
...به ش�ا�يت باران خيس شدن و به التهاب قلبهاي عاشق سوختن
آتشي در ميان آب
عشقي سوزان در ميان قلبهاي يخي
دستاني مشتاق و پاسخگو در ميان جداييها
چشماني خواهان در ميان دروغها
و كلامي ساده به نام دوستت دارم در ميان هوسهاي تاريك
........ميداني چه لذتي دارد
به صداقت با هم بودن وضو گر�تن
به راستي قبله عاشق بودن نماز خواندن
به �هم دستي به عشق �شردن دعا كردن
و به پاكي دوست داشتن غسل نمودن
ميخواهم با من از اينها بگويي و با من عشق را اينچنين به پرواز درآيي
ميخواهم براي هميشه به صداقت بودنت ايمان آورم
....مرا، به اين عشق خواهان باش و بس
اگر آمدي با شاخه اي گل سرخ آي تا نشانه ها را بازشناسم
و بدانم كه خوانده اي آنچه من از عشق مي خواهم و تو آن را به من خواهي داد و از من طلب خواهي كرد
........به انتظارت خواهم ماند






   Thursday, April 24, 2003
،داستانها دارم
،از دياران كه س�ر كردم و ر�تم بي تو
،از دياران كه گذر كردم و ر�تم بي تو
،بي تو مي ر�تم ، مي ر�تم ، تنها ، تنها
،صبوري مرا
..كوه تحسين مي كرد





،داستانها دارم
،از دياران كه س�ر كردم و ر�تم بي تو
،از دياران كه گذر كردم و ر�تم بي تو
،بي تو مي ر�تم ، مي ر�تم ، تنها ، تنها
،صبوري مرا
..كوه تحسين مي كرد










   Monday, April 21, 2003
توي اين دنياي بي حاصل بودن
با همه شكستگيهاي دل من
با همه تلخي قصه تو و من
من كه حي�م مياد از گلايه كردن

ارزش گلايه من بيش از اينهاست
نه براي اون كسي كه اهل سوداست
كسي كه لحظه به لحظه رنگ دنياست
من ساده به خيالم از خود ماست

سهم من از تو چه بوده غير آزار
تويي كه دنيا برات شده ي بازار
من تو رو به چشم ياري ديده بودم
تو منو اما به چشم ي خريدار

ارزش گلايه من بيش از اينهاست
نه براي اون كسي كه اهل سوداست

تو رو بايد ميشناختم كه هزار تا چهره داشتي
روي احساس دل من داشتي قيمت ميگذاشتي
تو نتونستي ب�همي كه و�ا خريدني نيست
چيني شكسته دل ديگه پيوند شدني نيست


سهم من از تو چه بوده غير آزار
تويي كه دنيا برات شده ي بازار
.............
داريوش _ آهاي مردم دنيا



   Wednesday, April 16, 2003
هيچ چيز به اندازه اينكه ببيني كسي كه دوستش داري به تو از همه غريبه تر است ناراحت كننده نيست
از �اصله هاي كور بايد آموخت ، آموخت كه چشمان هم مي توانند دروغ بگويند
دستان هم مي توانند حس �ريبكارانه ماندن را نوازش كنند
حتي قطره هاي زلال اشك هم ناخالصي دارند
اينجا ، در اين شهر باراني ، هنوز هم مي توان بتهاي خشكيده دل را كه از نمناكي باران گريخته اند يا�ت
از خيسي باران عشق
از خنكاي نمناك دوست داشتن
از حس مقدس راست ماندن و صادق بودن
..........پرستو
پرستو به سادگي دل كوچكش به انتظار نواي پرستوي مهاجر روزهاي باران زده چشمانش را به ستاره ها مي بخشد
و در دل براي آبادي آشيانه ويران شده اش دعا مي كند
و مي گريزد از ن�رين سوزاني كه قلب كوچكش را آتش مي زند تا بسوزاند آشيانه پرستوهاي مهاجر را
و پرستو هاي ديگر را كه تخمهاي آرزوهاي عاشقانه اش را به تاراج بردند
شايد هنوز �رصتي مانده باشد
شايد پرستوي مهاجر بازگردد و ن�رين را در آتش عشقش بسوزاند
شايد هنوز تخمي مانده باشد كه بارور گردد
.............شايد
اين سكوت دروازه هاي قلب پرستو را هرروز بيشتر از پيش بروي گريز ن�رين سوزاننده مي گشايد
.......................اما هنوز شايدي باقي است






   Monday, April 14, 2003
تا به كي بايد ر�ت
از دياري به دياري ديگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقي و ياري ديگر

كاش ما آن دو پرستو بوديم
كه همه عمر س�ر مي كرديم
از بهاري به بهاري ديگر

آه ، اكنون ديريست
كه �رو ريخته در من ، گويي
تيره آواري از ابر گران

چو مي آميزم ، با بوسه تو
روي لبهايم ، مي پندارم
مي سپارد جان عطري گذران

آنچنان آلوده ست
عشق غمناكم با بيم زوال
كه همه زندگيم مي لرزد

چون تو را مي نگرم
مثل اينست كه از پنجره اي
تكدرختم را ، سرشار از برگ
در تب زرد خزان مي نگرم
مثل اينست كه تصويري را
روي جريانهاي مغشوش آب روان مي نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
..................
آنقدر دور مي روي تا مرا دورتر از خويشتن خويش نگه داري شايد از صداي تپش قلبي كه نامت را �رياد ميزند بگريزي
چنان زمزمه هاي سكرآور نگاهت را از صندوقچه چشمان مشتاقم ربودي كه تير نامهربانيهايت پهنه ابري آن را خراشيد و وسعت ساده چشمانم باراني گشت
از ديدار لحظه هاي عشق حذر مي كني شايد پندارم كه ديگر لحظه اي نمانده است
حتي از شنيده شدنم مي گذري تا خود را به �داكاري خويش تحسين كني
اما �راموش كرده اي تو را با من عهدي گران بوده
پيماني شورانگيز
آتشين
خدايي
از ياد برده اي كه من پرستويي ديوانه ام كه آشيونه آرزوهاي خود را با اعتماد به دستان تو
عشق تو
نگاه تو
آواي عاشقانه تو
در دورترين و ناپيداترين نقطه سرزمين دلش بنا نموده است
و تو با پرستو پرواز كردي
وآشيانه اش را يا�تي
به آن پا نهادي
و عهد كردي براي هميشه با او خواهي ماند
كه تنهايش نخواهي گذاشت
كه خود به آرزوهايش نوك زدي
و آرزوهايت را به آشيانه آوردي
و در كنار آرزوهاي پرستو خواباندي
تا از وجود گرم عشقمان بارور شوند
و از شيره هستي بخش باهم بودنمان جان بگيرند
و در لحظه هاي ناب و پاك خدايي بسوي آسمان حقيقت بال گشايند
حال به پرستو چه مي گويي؟
بالهايت را برهم ميزني و قصد گريز داري!!؟
من براي برجا ماندن آشيانه مان به رسم پرستويي، خود را به آتشي كه قصد ويرانيش را دارد پر مي سوزانم كه كودكان آرزوهايمان را نجات دهم
تو كه به كنج وحشت از سوختن گريخته اي
من براي ويراني آشيانه ام هيچگاه تو را نخواهم بخشيد
اگر ذره اي به آنچه برايم آواز خواندي ترديد آورم
ليكن هنوز به پرستو بودنت ايمان دارم
به صداقت چشمانت
به راستي صداي قلبت
به شجاعت دستانت
به و�اي به عهدت






   Friday, April 11, 2003
خدايا از همينجا با قلبي پر خواهش و عاشق بسوي معر�ت عاشقانه ات دست دراز مي كنم و تنها به تو مي گويم و به تو توكل مي كنم كه دلهاي عاشق و خواهان ما را از هجوم نااميديهاي تيره دور ساز و عشق پاكمونو در پناه عشق خداييت در كنار هم نگه دار
خداي مهربون و قادر به تو پناه مي آوريم و از تو مي خواهيم كه كمكمون كني تا بتونيم مشكلاتمونو حل كنيم
خداي عزيز و رحمان به رحمانيت ذات پاكت به عشق ما رحمتي ببخش و براي وصال دلهاي خواهان و عاشقمون درهاي رحمتت را برويمان بگشا
خدايا ، خداي بزرگ و توانا
اي نام آور عشق
به عشق ما نظري از لط� ب�رما و ما را براي هم نگه دار
خدايا كمكمون كن
توكل به خدا
�قط به خدا
خدايا به اميد تو
دوستت دارم خداي مهربونم
عزيز دوست داشتنيم دوستت دارم
دوستم بدار تا خدا دوستمون بداره و به صداقت قلبهاي عاشقمون كمكمون كنه
و نااميد نشو.
خدا با ما است